سبط ابن الجوزي ( مترجم : محمدرضا عطائى )

221

تذكرة الخواص ( شرح حال و فضائل خاندان نبوت ) ( فارسي )

قوس قزح را ديد ، فرمود : شما به اين چه مىگوييد ؟ گفتند : ما آن را قوس قزح مىناميم ، فرمود : چنين مگوييد ، بلكه بگوييد : كمان خدا و نجات غريق . ( 1 ) ( مؤلف ) مىگويم : عوام مىگويند قوس قزح با ذال معجمه كه غلط واضح است بلكه قوس قزح ( بازاء ) درست است زيرا كوهى كه مردم ريگها را در مزدلفه ( مشعر ) جمع مىكنند به آن قزح مىگويند و بدان جا منسوب است چون آن نخستين چيزى است كه بنا به روايت جاهليت در آن كوه ديده شده است . ( 2 ) مناظرهء على عليه السلام با يهودى شعبى و ابن مسيّب روايت كرده ، مىگويند : دانايى از دانايان يهود نزد على ( ع ) آمد و على با وى مناظره كرد و او را محكوم ساخت ؛ يهودى گفت : شما پيامبرتان را دفن نكرديد مگر اين كه دربارهء او اختلاف كرديد ! على ( ع ) فرمود : دروغ گفتى واى بر تو ما دربارهء پيامبرمان اختلاف نكرديم بلكه اختلاف ما ناشى از آثار ايشان بود ، و اين شما بوديد كه هنوز پاهايتان از آب دريا خشك نشده بود گفتيد : اى موسى براى ما خدايى بساز ! يهودى با شنيدن اين سخن اسلام آورد . ( 3 ) داستان زنى كه دو آلت داشت حسن بصرى نقل كرده ، مىگويد : زنى نزد شريح قاضى آمد و گفت : كسى جز من و تو نباشد ! شريح خلوت كرد ، گفت : من زنى هستم هم فرج ( آلت زنانه ) و هم احليل ( آلت مردانه ) دارم ، شريح پرسيد : اوّل از كجا بول مىكنى ؟ گفت : از هر دو با هم ، شريح گفت : خبر عجيبى دادى ! زن گفت : عجيب‌تر آن كه با پسر عمويم ازدواج كردم ، وى براى من كنيزى خريد تا در خدمت باشد و من با او نزديكى كردم و او بچه‌اى آورد ، شريح وحشت‌زده شد و از جا بلند شد و به خدمت على ( ع ) رسيد و جريان را به عرض وى رساند ، على ( ع ) شوهر آن زن را خواست و از او پرسيد و او اعتراف كرد ، فرمود : دو زن بيايند آن زن را داخل اطاقى كنند و دنده‌هاى او را بشمارند آنها را شمردند ، پرسيد : چند دنده داشت ؟ گفتند : طرف راستش دوازده و در سمت چپش هفده دنده داشت ، دستور داد موهاى سرش را تراشيدند و